آقا حمید

ورق بزنید

◾بسمه تعالی

📅دوشنبه ۱ مرداد ۹۷:

#آقا_حمید 

هر وقت از مقابل دانشگاه تهران میگذشتم یاد چادر وحدتش می افتادم. چندین برنامه هم در قاب چشمانم افتاده بود ‌. اما صحبت و خاطره گفتنش را ندیده بودم. ترکش سعادت جای خوشی نشست تا پای صحبت نویسنده کتاب "دیدم که جانم می رود" بنشینم. طنز کلمات کتاب هایش دور از روحیه و کلامش نیست. حین صحبتش احساس می کردم با این که به خاطراتش میخندد اما ترکش همین خنده ها دلش را میسوزاند. بی ریا و بی تلکف سخن می گفت . از هر آنچه بود. اصرار داشت بگوید شهدای ما مثل جمعیت روبرویش هستند. مثل تک تک بچه هایی که مخاطبش بودند. خاطراتش را که می گفت بچه ها ریسه میرفتند. از تنها دیدار و صحبتش با آوینی گفت که به سرانجام نرسید. میگفت در این کتاب ،جنگ را همانگونه که بوده است روایت کرده .حتی ترکشی که آنجای فرمانده خورده را همانجا نگه داشته و در کتاب هم دستش نزده است . 

دیدن چنین دست افرادی که سنگینی راه رفتنشان از زیادی خاطراتشان هست و غم انتهای چهره شان از دوری رفقایشان همیشه برایم لذت بخش بوده است. 

خداوند را به حمید داودآبادی میسپارم . ان شالله که حفظش کند.

/ 0 نظر / 14 بازدید