خاک

بسمه تعالی •

#یادداشت_فیلم 

#خاک 

برای چشم هایی که می بینند هر آنچه دیگران از دیدنش عاجزند ، عینک را وظیفه چیست؟ عینک به درستی باید غرق می شد. آن کس که به وصال رسیده باشد خود دیدنی است. نیازی به دیدن ندارد. به نظرم تعلیق انتهای فیلم دلیلش همین باشد که بایستی کنار دختر بچه ای که از مادرش بزرگ تر شده و زیبا مانده و چادر مشکی بر سر دارد. بایستی کنار مسئول جانبازی که به گمانم حکمت گم شدن دست راستش همان سیلی باشد که به رضا زده است و با حسرت نگاهش می کند. بایستی و نظاره کنی رقصی چنین، وسط دریاچه ماهی.

آنچه دریاچه ماهی را سرشار از ماهی می کند دیالوگ های قوی آن است. جدا از روایت متفاوتی که از دفاع مقدس دارد. وقتی کوزه ها عمده به خریدار خارجی فروخته نمی شود چون آدمی خاک کشورش را مشت مشت نمی فروشد. وقتی مشتری باغچه رضا می پرسد که پیاز گل ها را چگونه می کارد ؟ می گوید : من پیاز ها را نمی‌کارم . می شویم و خاک می کنم. وقتی که ابوتراب هم صحبت خاکیان می شود. وقتی دلتنگی بدترین درد دنیاست و بد تر از آن چشم انتظاری است. این ها تعدادی از گفتگو هاست که با بیان بازیگران در جای خود و همراه با موسیقی شکل مناسبی می گیرد. "سکوت علامت رضا است" این جمله ای است که رضا بعد از سه روز بازداشت می شنود. دوست دارم این چنین برداشت کنم که جدا از معنای عامه اش سکوت برای رضا و محکوم به آن است. داستان هایی که رضا روشن یکی یکی به هم گره می زند تا گره رفتنش را باز کند. اسمائی که واسطه حقیقت رضا شده است. حقیقتی که رضا را به رضا رساند. •

📅 دوشنبه ۹ مرداد ۹۷

📝سید مجتبی طباطبایی

/ 0 نظر / 12 بازدید